فاصله بلبل با توپ چقدر نزدیک بود
خداحافظ آقای نیک مس!
فکر می کنم... به این که تو اصلا ورزشی نبوده ای....!نه تو نمی توانی ورزشی باشی.... یا حداقل در این مملکت ورزشی شده باشی! بازهم فکر می کنم. به اینکه اگر چهره دیگری جای تو بود چه اتفاقی می افتاد؟! احتمالا از خیلی وقت پیش، یعنی درست همان روزی که می فهمید مدیران بالا دستی تاب تحمل او را ندارند و جو آنی است که قصد کردند او را کله پا کنند، قلم که نه، تیشه به دست می گرفت تا با هر امضا و هر دستور پایه محل کار خود را برای نفر بعد خرد و خمیر کند. اما تو در باشگاه مس این کار را نکردی...!

(نام حمید نیک نفس برای مس همیشه بزرگ خواهد ماند)
هنوز یادم نرفته است زمانی که آن مدیر مردمی! وقتی میز محل دستور خود را در آن باشگاه بزرگ ورزشی، ارث پدری اش تشخیص داده بود، به محض حکم برکناری اش را می بیند، کامپیوترهای باشگاه ناگهان ناپدید می شوند تا تمامی صورت حساب ها در ثانیه ای با دستور "دلیت" به زباله دان تاریخ برود تا در نهایت با کسر شش امتیازی، جیگر تمامی آن مردمانی که او مدیراشان بود خون شود. اما تو از همان لحضه ای که فهمیدی رفتنی هستی، گفتی "تیم را قوی تر از همیشه می بندم تا حداقل با آخرین کارم یادگاری خوبی را از خودم به جا بگذارم". حتم دارم چشم هایت پر بود زمانی که این را می گفتی. به قولت وفا کردی و قوی ترین مسی را که می توانستی برای کرمانی ها از کوره نقل و انتقالات پر مصیبت فوتبال ایران خارج کنی، با دست های سوخته برایمان به ارمغان آوردی. آن هم درست در روزهایی که سرخابی ها به مدد قدرتهای عدالت محور! همه ستاره ها را در کیسه خود به یغما برده بودند. و البته به قولی هم که به تو داده بودند، وفا شد تا آنقدر زجرت بدهند که آخرین بیت شعرت را هم پشت میز فوتبالی ات بسرایی.
از همان روزی که حکم مدیریت موقت تو برای میز سنگین مس صادر شد، هیچکس باور نمی کرد که بعد از آن همه دوری از چمن و توپ و نشستن کنار بلبل و قلم، بازهم بتوانی در دنیای آسمان به زمین رسیده ورزش نفس بکشی. آن هم درست در روزهایی که نام لیگ برتر همچون غولی تمام ورزش مس را در کام خود فرو می کرد. اما بعدها جامعه فرهنگ به خود افتخار خواهد کرد که یک چهره فرهنگی توانست صورت ورزشی زیبایی هم به خود بگیرد. اما اینکه یک ورزشی بتواند صورت فرهنگی زیبایی به خود بگیرد....؟! بعید می دانم!!
یادم می آید از اشتباهاتت پشت همین میز و یادم می آید از اعترافات صریحت نسبت به آن ها. مثل همان حمایت های همه جانبه از آن فرهادی که با تیشه اش به جان مس افتاد و تو آنقدر مجبور شدی از کارهای او حمایت کنی که در آخر رمق از تو هم رفت! اما چون می دانستی این راه به ترکستان است نقشه را با خودت آورده بودی تا با بازی "امیر، ویرا" راه نجات باز بماند. گفتی که در ماجرای فرهاد اشتباه کردم و تاکید کردی انسانی و جایز الخطا و ما هم فرصت اشتباه را برای تو باز گذاشتیم. درست همانند همین اشتباه آخرت که وقتی به مس آمدی سه کرمانی در تیم فوتبال آن توپ می زدند و وقتی از مس رفتی دو کرمانی برای آن باقی مانده بود. این را از این حیث برای تو غلط گرفتیم که وقتی در همان روزهای اول که به مس آمدی، جوانان فوتبالیست باشگاهت که همه کرمانی بودند با جام قهرمانی ایران به شهر بازگشتند و تو گفتی سه سال دیگر شش تای این ها در مس بزرگ هستند اما سه سال گذشت و هیچ یک از آن ها آنجایی که تو گفتی نبودند.

( گل سرخ و چمن سبز فوتبال...شاید در نگاه اول این ترکیب ناهمگون برسد!)
اما اگر منصف باشیم نام "حمید نیک نفس" یک نام قابل احترام برای تاریخ این باشگاه خواهد ماند چراکه در روزهای حساس این باشگاه، مس را در مسیر درستش انداخت تا امروز ایران، کرمان را با نام باشگاه مس بهتر بشناسد. و این هم میسر نشد مگر اینکه تعداد درست کاری های تو خیلی بیشتر از غلط هایی باشد که برایت می شد گرفت. خودت بهتر می دانی آن ها را و قطعا به این نیاز نداری که ما تک به تک از بستن یک تیم خوب در عرض دو هفته آن هم در روزهایی که همه خمار صعود به لیگ برتر بودند صحبت کنیم و یا برنامه ریزهای پربازده برای تمامی تیم های باشگاه مس که قرار بود خیلی زود از سطح ایران تبدیل به تیم های سرشناس آسیایی باشند و یا باشگاه کردن واقعی مس به معنی واقعی کلام با ساخت استادیوم ها و سالن های ورزشی اختصاصی و... صحبت کنیم و بابت آن ها به تو احسنت و آفرین بگوییم . اما آنچه که تو را با همه هم قطارانت متمایز می کرد همان فرهنگی بودنت بود که با خود آن را به باشگاه مس آوردی. هنوز دست خیلی از مدیران برای امضای تائیده نامه برای انجام کوچکترین اقدام فرهنگی می لرزد اما تو خود، پیش قدم برای این کارها بودی. کرمانی ها باید خوشحال باشند که از معدود مردمان ایران بودند که در کنار همه افتخار آفرینی باشگاه بزرگ ورزشی شهر خود، کتاب چاپ شده با نام این باشگاه می دیدیند. در نمایشگاه عکس و کاریکاتور شرکت می کردند و راحت تر بگویم سرانجام در این کشور برای همه ثابت شد که ورزش و فرهنگ می توانند حلقه اتصالی داشته باشند و خیلی جالب بود یک آدم فرهنگی را ببینی که در عمر خود حتی یک توپ ورزشی را از نزدیک ندیده است، نتایج تیم فوتبال و یا حتی هندبال مس را با نگرانی دنبال کند! و همه این ها انجام نشد مگر برای یک هدف بزرگ.... ادبی که فصل قبل لیگ برتر در ورزشگاه های کرمان دیدیم بدون شک بی نظیر بود. برای پیدا کردن انواع و اقسام مصاحبه بازیکنانی که به کرمان آمده بودند و پس از بازی در آن ها هرچه می خواستند به اسم تماشاگرنماها نثار فرهنگ مردم با فرهنگ کرمان زمین می کردند، تلاش زیادی نباید خرج می کردیم. برای همین بود وقتی در فصل گذشته لیگ برتر، کوچکترین اهانت تماشاگران به داور و یا تیم حریف را به خاطر نمی آوریم، در حین خوشحالی و البته تعجب زیاد تازه یادمان می آید نتیجه آن همه برنامه فرهنگی به نام کانون هواداران مس چه بوده است.
در روزهایی که می بینیم مدیران ورزشی و به خصوص باشگاه ها به دنبال کوچکترین روزنه ای برای فریاد تظلم خواهی می گردند، چگونه تو نجابت به خرج دادی و پس از اینکه آن مبلغ میلیاردی از سوی آن اداره خاص که قرار بود به باشگاه صنعت مس بازگردد اما به خزانه دولت فرستاده شد تا برخی مدیران بر روی صندلی های مدیر کلی احساس آرامش کنند! سکوت کردی و گفتی "در این مقطع به صلاح کرمان نیست که در آن جنجال به پا شود" همه این ها و خیلی دیگر از این ها که من نمی توانم دانه به دانه خاطره آن ها را بازگو کنم سبب می شود نام نیک تو برای مس باقی بماند. تو امروز به همه آن دلایلی که می دانیم دیگر در باشگاه مس نیستی اما امید داریم که برنامه های تو در این باشگاه باشد. همان برنامه هایی که قرار بود در کوتاه ترین زمان باشگاه صنعت مس کرمان را به معتبر ترین باشگاه کشور تبدیل کند. در مسیر این هدف هم بودیم اگر پس از تو از آن منحرف نشویم!
برچسب ها : امیر, ایران, بازیکن, تیم, حمید, شهر, صنعت مس, فوتبال, قلم, مدیر, مس, کاریکاتور, کرمان
نظر شما چیست ؟