مسعود ضیائی زردخشوئی: “زمین سنگ است و آسمان مس”

زمين سنگ است و آسمان مس
نوشتهي: مسعود ضیایی زرد خشویی
یادداشتی بر جشنواره ي کاریکاتور صنعت مس کرمان
امروز در کرمان هستیم، من، مسعود، امین و رحیم. چیزی که ما را از چند نقطهي کشور به دور هم در یک نقطه جمع کرده است کاریکاتور است و چیزی که همهي کارتونیستها را با تعصبها و علایق باشگاهی راغب کرده که برای باشگاه مس کرمان طراحی کنند کاریکاتور است. همهي ما اینجا خوشحالیم که کاریکاتور ایران با چهرههای جدیدی آشنا میشود که خیلی خوب کار میکنند و علیرغم بحثهای جدی در نشریات و سایتها در خصوص مطبوعاتیها و جشنوارهها و شباهتهای ناگزیر جنجالها و اخبار داغ دنیای کارتون با تمرکز و علاقه کار میکنند و نگاهی جوان اما حرفهيی به کار خود دارند. کار کردن بهجای حاشیهرفتن، طراحیکردن بهجای اعتراض کردن، فراموش کردن بهجای کینه اندوختن و لبخند زدن بهجای اخم کردن.
اینبار باشگاه مس کرمان میزبان 450 کاریکاتور بود، با نمایشگاه عمومياش و کتاب جشنواره و آثار برگزیده و جوایز نقدی و غیر نقدیاش.
کيمياگري که مس را طلا کرد
حمید نیکنفس رییس باشگاه مس کرمان است، برادر شهید و از پدری شاعر که مرحوم شده است. حمید انسانی است که به قول آقای اصغری از آن دسته روحهای کمیاب عالم را دارد تنها با یک برخورد متوجه میشوید که متعلق به دنیایی که میشناسید نیست. وقتی شعرهايش را میخواند و چشمهایش پر اشک میشود و سعی میکند احساس خود را کنترل کند؛ از آن دسته مدیرانی که میگوید دارد له میشود از زد و بندهای این لیگ و پشت پردههایش. هم اکنون که این یادداشت را مینویسم استعفا داده. میگفت میخواهد برود و شعرهایش را کامل جمع و چاپ کند. حمید نیکنفس کارشناس ادبیات فارسی است و از او کتاب گزیده آثار طنز و کاریکاتور استان کرمان به چاپ رسیده است. در حال حاضر مشغول آماده سازی و جمعآوری سه هزار بیت شعرهای محلی کرمان است تا در کتابی به نام «جغوک اوجکو» به چاپ برساند و کتابی دیگر هم بهنام «نسیم جان» از اشعار درویشعلی کرمی در دست انتشار دارد. و تنها مدیر باشگاهی در کشور است که معتقد است باشگاه فرهنگی ورزشی باید اعتباری برای کارهای فرهنگی شهر ش هزینه کند. ، علیرغم مشغلههايش در باشگاهی که بیش از دهها تیم را اداره میکرد ساعتها در کنارمان بود. به قول امین ایکاش حمید نیکنفس مدیر باشگاه فولاد خوزستان میشد،. حمید را کیمیاگری میدانم که مس را طلا کرد. او باشگاه مس را به تیمی مقتدر تبدیل کرد که در لیگ برتر یک مدعی جدي است. هنرمندی که تار و پود و منا سبات اداری و باشگاهی روح حساس او را میآزرد، فشار تغییرات مدیریت شرکت مس و تصمیمات جدید بر او چنان بود که دوباره به دنیای شعر باز گشت. برپایی یک جشنوارهي کاریکاتور با موضوع فوتبال از اتفاقاتی است که کمتر در یک باشگاه میافتد اما تنها با مردانی که نفس ِ نیکی دارند اتفاق می افتد!
در زیر یکی از شعرهایش را مينویسم که برندهي بهترین شعر در جشنوارهي شعر کرمان در بخش فانتزی گردید:
در سیاست شعار یعنی کشک/ بازی روزگار یعنی کشک/ حرفهای دروغ یعنی راست/ کلمات قصار یعنی کشک /از رییس اداره پرسیدم گفت خدمتگزار یعنی کشک / موجری زیر قولنامه نوشت/ آدم بچهدار یعنی کشک/گفت نیما آی آدمها/از شما انتظار یعنی کشک

نیک نفس مدیر عامل مس...
ابری که متعلق به زمستان نیست
امروز همهي کارتونیستها محمد صالح رزم حسینی را با وبلاگ ِ همیشهخطرناکش میشناسند، وبلاگی که اخیراً دست به تصفیه زده و روند بهتری را پیش گرفته است.کاريکاتورهاي او مرا ياد آثار بلوم آلماني مياندازد با خطوط ساده و منقطع و لکهاي رنگي به کار رفته در سطع طرحهايش و زاويه هميشه معمولي نگاه مخاطب که انسان را در مکان باور پذيرتری قرار ميدهد اگر چه هنوز هم معتقدم باید در انتخاب موضوعاتش بیشتر دقت وتوجه کند صالح بیش از ده سال است که حتی قبل از آمدن نیکنفس به باشگاه مس با او همکاری داشتهاست. در اول کتاب گزیدهي آثار طنز مکتوب نام صالح را در کنار نام نیکنفس میبینیم. نیکنفس به شوخی میگفت حالا ببینید من ده سال از دست این چی میکشم. صالح همانی است که هست هیچ لایهي دومی ندارد صادق و خالص با شیرینی خاص همهي مردم کرمان مدت 5 ماه از شروع مقدمات این جشنواره تا ثانیهي آخر هرهفته در ارتباط بودیم و همه چیز را بارها مرور و چک میکردیم. حالا که جشنواره تمام شده گاهی باز به او زنگ میزنم و حال او و پسر با مزه اش کوروش را میپرسيم. با صالح از جشنوارهي بم آشنا شدم و تا بهامروز این دوستی دوام داشته است. او هنرمندی است که حساسیت زیادی با طرحهایش ایجاد کرد تا جاییکه منجر به هک شدن وبلاگش شد. صالح این جشنواره را بهتنهایی «تنهایی به معنای واقعی اش» برپا نمود، از هماهنگی داوران، تا تهيهي لوحها و تندیسها، اخذ اعتبار براي مراسم پایانی و نمایشگاه و همه و همه را بهتنهایی انجام داد و گاهی همسرش کمک او بود. تنها دلخوشی و تسکینش این بود که نمایشگاهی بر پا شود و با رییس و دوست بسیار خوبش نیکنفس حرکت موثری را در کرمان پایه ریزی کنند. از بدو تولد جشنواره تا انتهای آن صالح مانند یک شمع سوخت و حساسیت و اضطرابش برای انجام شدن بهتر امور، کارش را به بیمارستان کشاند. اما الحق یکی از منظمترین جشنوارههای کاریکاتور ی بوده که ديدهام. صالح رزم حسینی مرا یاد ابرهایی میاندازد که تنها متعلق به زمستان نیستند، نور را از شما نمیگیرند تا ببارند و گاهی در تابستان آنها را برای تزیین بالای تپهای یا بالای درختی میبینید. آنها میآیند تا شما آبی آسمان را بهتر درک کنید، ابرهایي که هدفشان احساس بهتری از زندگی کردن است و دنیا را در قاب زیباتری مشاهده کردن. همیشه لبخند به لب دارد حتی زمانی که ناراحت است و تازه سِرُم از دستش باز کرده وانمود میکند در کنار شما بهنرین روز زندگیاش را تجربه میکند. او هم کیمیاگر دیگري است.که عليرغم کوچکي کارهاي بزرگي را ساماندهي ميکند
متهمان ردیف اول
همیشه بعد از داوری اعتراضاتی وجود دارد از آیدین دوغان ترکیه بگیرید تا نصرالدین و لهستان و برسد به دوسالانهي تهران و کرمان. همیشه هم داوران در مظان اتهام هستند.و این یک قاعدهي همیشگی و ثابت در همه جشنوارههای عالم است و مختص کاریکاتور هم نیست. مسعود شجاعیطباطبايي از اعضای هیئت داوران است و با اینکه کلی مشغله دارد و بیمار عزیزی در بستر، اما دعوت صالح را اجابت کرده تا لحظاتی کوتاه به کرمان بیاید و از اقای نیکنفس و صالح به خاطر این حرکت تشکر کند و احترام و قدردانی خود را علیرغم مشکلاتی که همه میدانیم نشان دهد. مسعود داوری سختگیر، آبدیده و پخته است و بهجهت ارتباط مستمر با دنیای کارتون تشخیص بسیار خوبي در کارهای برجسته و متفاوت دارد. درک مخاطب برایش بسیار مهم است و با او کارها سرعت بیشتری میگیرد و درعينحال مراقب است کارهای خوب جوانترها حذف نشود. رحیم بقال اصغری از دیگر اعضای هیئت داوری است. با خود نزدیک 100 کاریکاتور از کارتونیستهای تبریزی جهت نمایشگاه آورده است. رحیم مسابقات بسیاری را مانند مسعود شجاعی داوری کرده است و تجربه خوبی داردۀ بر روی نظراتش پافشاري میکند، نکتههای ظریفی میگوید، در کار داوری نظم خاصی ایجاد میکند و مراحل کار را گامبهگام جلو میبرد. رحیم داوری است که برای حذف یا ماندن یک اثر میتواند با شما بحث جدی و پر چالشی کند. محمد امین آقایی عضو دیگر هیت داوران است کارتونها و کارتونیستها را در آرشیو ذهنی خود دارد و میتواند آدرس بدهد این کار مشابه کدام کار در کجاست. مقالهای هم راجع به شباهتها نوشته که دو شب تا صبح روی آن بحث میکردیم. از پاول کوزینسکی تا بناپای، محمد امین کارهای را که دیگران به سادگی حذف میکنند نگه میدارد و رویش بحث میکند. برایش ایدههای متفکرانه مهمتر از کارهای فکاهی است و روی لبتابش صدها کارتون و طراحی و انیمیشن قوی دارد که شما را به قول خودش به کف و خون میرساند تا لتو بزنید!!!
خلاصه بهتراست به اعتراضات احترام بگذاریم . بهنظرم این بحثها کمک بزرگی به کارتون ما میکند و بايد از همهي دوستانی که بحثهای جدی را در سایتها و وبلاگها مطرح نمودند تشکر کرد.
زیره های کرمان و خانواده ایلاقی
از بدو ورود ما به کرمان آقای ایلاقی و همسر و اروین ِ پنجسالهاش جوانترین برنده و شرکتکننده از کرمان به همراه اقای بلند بالا مدیر روابط عمومی باشگاه میزبان هیئت داوران برای بازدید از موزهي صنعتی، مسجد شاهنعمتالله ولی، باغ شازده، حمام گنجعليخان، قهوهخانهي سنتی و بازار کرمان بودند. اروین علیرغم سن کماش درک خوبی دارد و کمی از سنش بیشتر احساس و فکر میکند. مهرزاد پسرخالهي 12 سالهي آروين که علاقهي بسیاری به ریاضی دارد همه ما با هوش و نکتهسنجیاش شگفت زده کرد. او با چشمان درشت و قیافهي جدی معماهای ریاضی ما را تماماً حل میکرد. اینها مثل زیرههای کرماناند، لحظات با آنها خوشایندمیشود. خانوادهي ایلاقی نمونهي یک خانوادهي دلسپرده و عاشق است و خالصانه به ما برای دید و بازدیدها کمک میکند. آنها هر روز را برنامهریزی میکنند تا در فرصت کمی که داريم بتوانیم همه جا را ببینم. . آقای ایلاقی بهرغم مسئوليت ادارياش تمام وقت ِ خود را صرف مهمانان کرد. در این جند سال به ندرت دیده ا م یک خانواده اینقدر به کاریکاتور علاقهمنداند و زندگی خود را به گونهای برنامهریزی میکنند که فرزندشان رشد خلاقهای در کارتون بکند، با کارتونیستها آشنا شود و احساس بهتری از درون این دنیا داشته باشد. اقای ایلاقی مرا یاد پدر پیام پور فلاح در اصفهان میاندازد که زحمات بسیاری برای پیام در این خصوص کشید محمدامین در روز نمایشگاه کاریکاتور آقای ایلاقی را میکشد که بسیار خوب میشود. خانوادهي ایلاقی احساس خوبی از مردم کرمان را القا میکنند، چیزی فراتر از مهماننوازی. آنها چیزی را در ما ارتقا میدهند که کارتونیستها میخواهند با کاریکاتور در مردم ارتقا دهند، کرامت و اخلاق در انسانها و پایبندی به ارزشهاي ملی و فرهنگی. اینها هم کیمیاگران دیگری بودندکه شناختم.
جایی که پرنده هاآشیانه دارند
در مراسم اختتاميه شاعرانی دعوت شده بودند که در حیطهي طنز آثار خیلی خوبی خواندند. راشد انصاری از بندر عباس که چندین کتاب در این خصوص دارد مهمان ويژهي جشنواره بود. اینجا همه شاعرند،. تندیسهای خیلی خوبی طراحی شده بودند برندهگان جوایز خود را دریافت کردند و آقای اصغری از میزباني آقای نیکنفس و باشگاه مس و خانوادهب ایلاقی تشکر کرد. بهدلیل پرواز رحیم وی جلسه را نیمهکاره ترک کرد و بنابراین قرائت بیانیه هم بر گردن من افتاد و امین از زیرش طبق معمول در رفت. مسعود هم از غایبان مراسم پایانی بود چون شب دوم به دلایلی که گفتم گروه را ترک کرد. قدرتیپور، آزادنیا و صالحی جوایز اصلی را کسب کردند آنها توانستند امتیازهای بیشتری از دیگران کسب کنند...همچنین کارهای که مورد نظر هیئت داوران برای لوح تقدیر بودند مانند..زارع لطفی اسدی مقدم جعفر نزاد خدایار پیر محمدی حسینی و اروین ایلاقی......اینها توانستند اینبار بالاتر آشيانه کنند.
همهي اين برندگان در کنار دیگران تلاش کردند. به انها تبریگ میگوییم که در رقابتی دوستانه بالاتر اینبار اشیانه کردند.
پشت پرده هاي مسي
محمد رضا بلندپور مسئول جوان و با محبت روابط عمومي باشگاه که زحمت هماهنگي و همراهي ما را داشتند و بسياري از امور جشنواره و نمايشگاه بدون ايشان غيرممکن مينمود، مجيد رشيدي که بسيار مسلط و زيبا مراسم اختتاميه را اجرا کردند ( از ايشان همچنين چند اثر در کتاب طنز استان کرمان قبلا ديده بودم) و آقاي عبدالرضا مهاجري مدير امور مالي باشگاه که پشتيباني و تسهيل امور مالي و تدارکاتي را هماهنگي ميکردند و بسياري که در باشگاه و شرکت از اين برنامه پشتيباني و حمايت کردند کيمياگران پشت پردههاي مسي بودند. دست مريزاد.
از کوروش کبير تا اتاق آبي سهراب !
در حين اجراي مراسم که مجري داشت مسايلي را توضيح ميداد کوروش رزمحسيني پسر صالح که پسربچهاي هموزن پدرش است! به روي صحنه دويد و صالح هم دويد تا توانست او را بهزحمت پايين بکشد. وقتي کاريکاتور زيردريايي محمد امين در روزنامهي جام جم با تيتر ِ به بهانهي حضور ناوگان امريکايي چاپ شد و در چند وبلاگ بهگونهاي منعکس شد که امين آقايي را بدجوري بهم ريخت، چون قرار بود کارها بدون تيتر چاپ شود استفاده از تيتر ممکن است معنا و تعبير يک اثر را عوض کند و مشکلات بسياري با توجه به حساسيتهاي داخلي ايجاد کند. امين هماتاقي من بود .در حمام گنجعليخان چيز جالبي وجود داشت: در گذشته براي همهي قشرها يک غرفه وجود داشته مثل بازرگانان، حاکمان و ...، اما در اين حمام غرفهاي براي هنرمندان نبود. آقاي اصغري تيپ خاصي دارد زماني که در داوري با توجه به گرمي هوا از او خواستيم کتش را در بياورد حاضر نشد اما چيزي که جالب بود اصلا عرق نميکرد؛ دربرابر امين آقايي که از اهواز آمده بود مرتب عرق ميکرد. مسعود شجاعي از کتاب جديدش خبر داد و طرحهايي که در دفترچهي ياداشتش به زيبايي و رواني طراحي شده بود. مسعود نشان ميدهد عليرغم کارهاي اجراي بسيار سنگين در خانهي کاريکاتور همچنان بدون حاشيه و سروصدا جدي و حرفه اي کاريکاتور ميکشد. جميد نيکنفس در باغ شازده از خاطرات مديريتش در ادارات و مراکز و نکات شيرين و تلخش صحبت ميکرد. امين آقايي هم از تقلبهايش در دبيرستان گفت. رحيم اصغري هم همچنان يادادشت ميکرد. اتاق آبي سهراب سپهري در موزهي صنعتي کرمان جالب بود: نيکنفس تعريف ميکرد زمانيکه مدير يکي از اين ادارات بود در سالهاي پيش نقاشيهاي سهراب را روزي ديده که روي زمين در يکي از اتاقها افتاده و مردم بيتوجه رويش راه ميروند و وي آنها را نجات ميدهد و اکنون مردم ميتوانند آنها را در موزه صنعتي کرمان ببينند. وقتي شاعري در مراسم اختتاميه شعر طنزي راجع به گشت ِ ارشاد را قرائت کرد، رييس ادارهي ارشاد کرمان پشت تريبون رفت و شعري در جواب آن شاعر سرود که خيلي جالب و غافلگيرکننده بود. در کلبپي که براي مراسم اختتاميه پخش شد قسمت جالبي وجود داشت که حضار را به خنده انداخت، آنجا که صالح روبروي دوربين به مدير باشگاه ميگويد اميدواريم که اگر باشگاه مس از ليگ برتر سقوط کرد اين جشنواره همچنان سال ديگر برگزار شود. پرويز مظلومي و ديگر بازيکنان مس در هتل اقامت ما هستند به دليل تعميرات خوابگاه چند روزي همسايه هستيم. اميدواريم شهرهايي که جشنواره ميگذارند دقت و برنامهريزي مناسبي کنند که مراسم اختتاميهشان با ديگران حداقل يک هفته فاصله داشته باشد، چرا که کرمان از 5 ماه قبل زمان اختتاميه را مشخص کرده بود و شيراز ميتوانست با اطلاع از اين امر ديرتر يا زودتر مراسم را برگزار کند. آسمان مسي و داغ کرمان را يکبهيک ترک ميکنيم تا به شهر خود باز گرديم. هيچ پاياني اتفاق نميافتد، کرمان ادامهي اصفهان بود همانطور که اصفهان ادامه دهدشت همانطور که تهران ادامهي همدان است و تبريز ادامهي تهران ....اين قصه ادامه دارد!!

اینم کوروش...پسر صالح....
برچسب ها : ارشاد, استان, ایران, تیم, حسین, حسینی, حمید, خبر, رزم, روابط عمومی, شهر, صالح, صنعت مس, فوتبال, مدیر, مس, کارتون, کاریکاتور, کرمان
سه شنبه , ۲۳ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱:۲۲ ق.ظ
salam.az motale eye saitetoon lezat mibaram.ba tashakor