زیبایی ها و مراسم عید نوروز در ایران
نوروز باستانی مبارک باد

ناصر سعيدي
سرآغاز جشن نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون بر خلاف سایر جشنها برابری نام ماه و روز را به دوش نمیکشد، بر سایر جشنهای ایران باستان در ايران به طور اعم و كرمان به طور اخص برتری دارد. در مورد پیدایش این جشن افسانهها بسیار است اما آنچه به آن جنبهی رازوارگی میبخشد، آیینهای بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام میگیرد. اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز شود، حیرتانگیز نیست چرا که بينظمی یکی از مظاهر آن است. ایرانیان باستان، ناآرامی را ریشهی آرامش و پریشانی را اساس سامان میدانستند و چه بسا که در پارهای از مراسم نوروزی، آنها را به عمد به وجود ميآورند. چنانکه در رسم بازگشت مردگان (26 اسفند ماه تا5 فروردین) چون عقیده داشتند که فروهرها یا ارواح در گذشتگان باز میگردند افرادی با صورتکهای سیاه برای تمثیل در کوچه وبازار به آمد ورفت میپرداختند و بدینگونه فاصلهی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم میریختند و قانون و نظم یک ساله را محو میکردند. بازماندهی این رسم، آمدن حاجی فیروز یا آتش افروز بود که تا چند سال پیش نیز ادامه داشت. از دیگر آشفتگیهای ساختگی، رسم میرنوروزی، یعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. دئر این رسم به قصد تفریح کسی را از طبقههای پایین برای چند روز یا چند ساعت به سلطانی بر میگزیدند و سلطان موقت بر طبق قواعدی اگر فرمانهای بیجا صادر میکرد از مقام امیری بر کنار میشد. حافظ نیز در یکی از غزلیاتش در حکومت ناپایدار میرنوروزی، گوشهی چشمی دارد:
سخن در پرده میگویم، چو گل از غنچه بیرونآی
که بیش از چند روزی نیست حکم میرنوروزی
خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد. نخست درهم ریختگی، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت بر و رو میشد. در كرمان رسم بود که حتی خانهها را رنگآمیزی میکردند و اگر میسر نمیشد، دست کم همان اتاقی که هفتسین را در آن میچیدند سفید میشد. اثاثیه کهنه را به دور میریختند و نو به جایش میخریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگیهای یک ساله بود واجب ميدانستند. ظرفهای مسی را به رویگران میسپردند. نقرهها را جلا میدادند. گوشه و کنار خانه را از گردو غبار پاک میکردند. فرش و گلیمها را از تیرگیهای یکساله میزدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان در این روزها به خانه و کاشانهی خود باز میگردند. اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال میشوند و برای بازماندگان خود دعا میفرستند. و اگرنه، غمگین افسرده باز میگردند. اینرو چند روز به نوروز مانده در خانه مشک و عنبر میسوزانند و شمع و چراغ میافروختند. درگیر و دار خانه تکانی از بیست روز به عید مانده سبزه سبز ميکردند. ایرانیان باستان دانهها را که عبارت بودند از گندم، جو، برنج، لوبیا، عدس، ارزن، نخود، کنجد، باقلا، کاجیله، ذرت، ماش، به شمارهی هفت نماد هفت امشاسپند یا دوازده شمارهی مقدس برجها در ستونهایی از خشت خام بر میآوردند و بالیدن هر یک را فال نیک میگرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانوادهها به طور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت(اندیشهی نیک)، هوخت(گفتار نیک)، و هووشت(کردار نیک) سبز میکردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آنها میدانستند. چهارشنبه سوری که ازدو کلمهی چهارشنبه به منظور آخرین چهارشنبهی سال و سوری که همان سوریک فارسی و به معنای سرخ باشد و در کل به معنای چهارشنبهی سرخ، مقدمهی جدی جشن نوروز بود. در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آینه و کوزه و اسفند را به یقین شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهیه میکردند. بازار دراین شب چراغانی وزیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و البته خرید هر کدام هم آیین خاصی را تدارک میدید. غروب هنگام بوتهها را به تعداد هفت یا سه (نماد سه منش نیک) روی هم میگذاشتند و خورشید که به تمامی پنهان میشد، آنرا بر میافروختند تا آتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود. آتش میتوانست در بیابان و رهگذرها و یا بر صحن و بام خانهها افروخته شود. وقتی آتش شعله میکشید از رویش میبریدند و ترانههایی که در همهی آنها خواهش برکت سلامت و بارآوری و پاکیزگی بود میخواندند. آتش چهارشنبه سوری را خاموش نمیکردند تا خودش خاکستر شود.
از دیگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بود و آن بیشتر مخصوص کسانی بود که آرزویی داشتند. مانند دختران دمبخت یا زنان در آرزوی فرزند. آنها سرچهار راهی که نمادگذار از مشکل بود میایستادند و کلیدی را که نماد گشایش بود زیرپا ميگذاشتند. نیت میکردند و به گوش میایستادند و گفتوگوی اولین رهگذران را پاسخ نیت خود میدانستند.
آنها در واقع فروهرها میخواستند که بستگی کارشان را با کلیدی که زیر پا داشتند، بگشایند. قاشق زنی هم تمثیلی بود از پذیرایی از فروهرها... زیرا که قاشق و ظرف مسین نشانهی خوراک و خوردن بود. ایرانیان باستان برای فروهرها بر بام خانه غذاهای گوناگون میگذاشتند تا از این میهمان تازه رسیدهی آسمانی پذیرایی کنند و چون فروهرها پنهان و غیرمحسوساند، کسانی هم که برای قاشقزنی میرفتند، سعی ميکردند، روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را مخصوص فروهر میدانستند، دریافتشان را خویش یمن میپنداشتند. اما اصیلترین پیک نوروزی سفرهی هفت سین بود که به شمارهی هفت امشاسپند از عدد هفت مایه میگرفت. دکتر بهرام فرهوشی در جهان فرو ری مبنای هفت سین را چیدن هفت سینی یا قاب بر خوان نوروزی میداند که به آن هفت سینی میگفتند و بعدها با حذف (یای) نسبت به صورت هفت درآمد. او عقیده دارد که هنوز هم در بعضی از روستاهای ایران این سفره را، سفرهی هفت سینی میگویند. چیزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه، نماد روشنایی و افزونی، آتشدان، نماد پایداری نور و گرما که بعدها به شمع و چراغ مبدل شد. شیر نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره، تخممرغ نماد نژاد و نطفه، آیینه نماد شفافیت و صفا، سنجد نماد دلدادگی و زایش و باروری، سیب نماد راز وارگی عشق، انار نماد تقدس، سکههای تازه ضرب نماد برکت و دارندگی، ماهی نماد برج سپری شدهی اسفند، حوت(ماهی)، نارنج نماد گوی زمین، گل بیدمشک که گل ویژهای اسفندماه است، نماد امشاسپند سپندار مزگلاب که بازماندهی رسم آبزیان یا آب پاشان است ( بر مبنای اشاره ابوریحان بیرونی چون در زمستان انسان همجار آتش است، به دود و خاکستر آن آلوده میشود و لذا آب پاشیدن به یکدیگر نماد پاکیزگی آن از آلایش است). نان پخته شده از هفت حبوب، خرما، پنیر، شکر، برسم (شاخههایی از درخت مقدس انار، بید، زیتون، انجیر، در دستههای دوازدهتایی) و کتاب مقدس.
سنتهاي مردمي و آيينهاي نوروزي
جامه نو كن كه فصل نوروز است
مردم در قديم با فرا رسيدن نوروز برنامهها و جشنهاي خاصي را برگزار ميكردند. در برخي از مناطق ايران اين جشنها هنوز بر پا ميشود. اما عمده فعاليتهاي شادي مردم در زمان گذشته به اختصار آمده است.
اسب دواني و چوگان بازي
چوگان زلف و گوي زنخدان يارگير
در روز عيد رسم بود گوي باختن
بر اسب باده سوي طرب تاختن برويم
زيرا به عيد رسم بود اسب تاختن
مسابقههاي پهلواني بين پهلوانان محلهها
اينگونه نمايشها، به هر مناسبتي كه ممكن بود، انجام ميگرفت و گذشته از اين كه جنبه ورزشي و پرورشي داشت انگيزه سرگرمي مردم و رونمايي پهلوانان را نيز با خود داشت.
جامه و كلاه نوروزي
پوشيدن جامه نو، در هر جشني در ايران امر بديهي است. حتي كساني كه درآمد براي نونواري مداوم ندارند، جامهاي را براي مناسبتهاي جشن و شادماني كنار ميگذارند، جامه پاكيزه و مناسب براي پوشيدن، نمايشي از توجه و احترام به ديگران نيز هست. در نوروز بسياري از خانوادهها، اگر هم نتوانند بزرگسالان را به جامه نو بيارايند، ميكوشند تا كودكان را نونوار كنند.
آرايش و زينت و زيور عيد
شرق به عود سوخته دندان سپيد كرد
چون بوي عطر برآمد زمجمرش
حنا بندان
براي برگزاري هر چه با شكوهترجشن نوروز، كه جشن پيروزي و جشن شادماني همگاني بود، مردم از تواناييهاي زيبايي و آرايشي استفاده ميكردند. زنان به آرايش خويش ميپرداختند، به دست و پاي خود حنا ميبستند و آنها را نگارين و پرنقش ميكردند. استفاده از اين گياه؛ تنها به بهانه آرايش نبود، بلكه از اين راه ميخواستند پوست دست و پاهايشان نيز تقويت شود.
همچو خرم دل، جوانان در شب و نوروز و عيد
پاي اندر حنا و دستها اندر نگار
خانه تکانی
مردم از چند هفته كه به نوروز مانده، با خانهتكاني و نونوارسازي خود و خانهشان به پيشواز نوروز ميرفتند، ميكوشيدند كه از پس پيرايش هر آنچه كهنه و پلاسيده شده بود، به آرايش و آذينبندي نيز بپردازند.
اين عيد متفق نشود خلق را نشاط
عيد آنكه بر رسيدنت آذين كنند وزيب
نيكوكاري، بخشش و آزادي زندانيان
در ادبيات فارسي، شواهدي وجود دارد كه بر نيكوكاري و بخشش در روزهاي نوروز تاكيد شده است: "چنين گويند كه رسم ملكان عالم عجم چنان بوده است كه روز مهرگان و روز نوروز، پادشاه مر عامه را باردادي و هيچ كس را بازداشت نبودي و پيش به چند روز منادي فرمود كه بسازيد فلان روز را تا هر كسي شغل خويش بساختي و قصه خويش بنوشتي و حجت خويش به دست آوردي و خصمان كار خويش را بساختندي و چون آن روز بودي، منادي ملك از بيرون در بايستادي و بانگ زدي كه: گر كسي مركسي را باز دارد از حاجت برداشتن درين روز، ملك از خون او بيزار است. پس ملك قصههاي مردم بستدي و همه پش بنهادي و يك يك بنگريدي..."(سياستنامه)
جانم از غم رهان چو عيد رسيد
عيد زندانيان كنند آزاد
برچسب ها : استان, امیر, ايران, ایران, مس
نظر شما چیست ؟